زبانحال حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام قبل از شهادت
کمکم چراغ عمر علی میشود خموش گه میرسد به هوش و گهی میرود ز هوش دردانـههـای فـاطـمه غـرق شرر شدند پـروانـههـای شـمـع وجـود پـدر شـدند یک لحظه دیدگان خودش را علی گشود میدیـد زیـنـبـین و حسن با حسین بود عـطری ز یـاس بود ولی یاس او نبود یـعـنی کـنـار بـسـتـرش عباس او نبود زد بـاغـبـان صدا که گل یـاس من بـیا گـریـه مکـن امـیـد دل، عـباس من بـیا یک لحظه در کنار من و بسترم نِشین این لحـظههای آخر من در برم نِـشـین دارم وصـیـتـی به تـو ای نـور دیـدهام رزمـنـدهای شـجـاع تو را پـروریـدهام در کـربــلا تـو اسـوۀ ایـثـار میشـوی بهر حـسین من، تو عـلـمـدار میشوی مـعـنـای آرزو و اصـول الـکـرم تویی سـقـا تـویـی، امـیـد تـمـام حـرم تـویـی وقـتی که پـا به آب شـریـعـه گـذاشـتی با آنکه سـیـنـه و جـگـر تـشنه داشـتی یـاد لـب بــرادر خـود را مـبـر ز یــاد بی او منوش آب در آن عرصۀ جهـاد چشمان خود نهاد بههم گفت: چشم چشم با گریه زیر لب همه دم گفت: چشم چشم میگـفـت بـا نـگـاه که جـانـم فـدای او من زنـدهام که جـان بـسـپـارم برای او او سـرور من است، منم بـنـدۀ حـسـین یا رب مرا مکـن تو سرافکـنـدۀ حسین در روز سرنـوشت «وفایی» به نیـنوا داغش کـمر شکست ز خورشید کربلا |